احمد بن محمد ميبدى

181

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

قَوْلًا سَدِيداً . و آيدون ، كسانى كه از پس مرگ خود فرزندان نارسا و صغير بگذارند بايد بترسند بر آنان از بىنوائى و بىكسى ، پس بايد از خشم خداوند بپرهيزند و سخن به لطف و مهربانى با آنها گويند و در نگاهدارى و پرورش آنان كوشند . ( تفسير ادبى و عرفانى ) 6 - وَ ابْتَلُوا الْيَتامى . آيه . رشد از روى شريعت ، پرهيزكارى و پارسائى و خويشتن‌دارى است ، بدين‌گونه كه اقتصاد در معيشت نگاه داشتن ، و از راه تبذير و اسراف برخاستن ، و از روى حقيقت راه به حق بردن است ، اين رشد كه در بنده پديد آيد از هدايت و ارشاد حق باشد كه دلگشاى و رهنماى بندگان است و نشان اين رشد در حق بنده آنست كه بر درگاه ، تن به خدمت دارد و دل بر معرفت و سر بر محبّت ، و آن‌گاه در مقامات بر طريق ملازمت و استقامت رود و عقدى كه با حق بسته فسخ نكنند و عزمى كه كرده نقض ننمايد . ابراهيم ادهم در راه مكّه با يكى از درويشان هم صحبت شد به شرط آنكه جز خداى به كسى ننگرند و جز حق بر دل خود راه ندهند ، اتفاقا در طواف كودكى را ديدند كه خلق از جمال او به فتنه افتاده بودند و ابراهيم در آن كودك نيكو نظر كرد ! درويش گفت : اى ابراهيم عهد شكستى و عقدى كه بستى در آن خلاف و نقض آوردى كه در اين غلام زيباروى چندين نظر كردى ! گفت : اى درويش خبر ندارى كه اين كودك پسر من است ! درويش گفت : پس چرا او را آواز نگوئى و دل بدان شاد نكنى ؟ گفت چيزى را كه ترك كردم بسوى او برنمىگردم ! پس از آن گفت : تو برو و بر او سلام كن و خبر مرا به او مده و جاى مرا هم به او مگو ! درويش مىگويد رفتم و سلام كردم پرسيدم تو كيستى ؟ گفت من ابراهيم پسر ابراهيم ادهم هستم شنيده‌ام پدرم هر سال به زيارت و طواف كعبه مىآيد آمده‌ام تا شايد او را ببينم ! پس نزد ابراهيم برگشتم شنيدم اشعارى را زمزمه مىكند بدين مفاد : خدايا از تمام خلق در هواى تو جدا شدم ، و فرزندم را يتيم كردم به اميد ديدار تو ، اگر در راه دوستى ، مرا تكه‌تكه كنى ، دلم هواى كس ديگر نخواهد كرد . 7 - لِلرِّجالِ نَصِيبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوالِدانِ . آيه . حكم ميراث به عيب و هنر و به طاعت و معصيت نگردد ، اگر دو پسر باشند يكى صالح و ديگرى طالح ، يكى نيك‌عهد و ديگرى بدعهد ، در ميراث پدر و مادر هر دو يكسانند ، از آنكه ميراث ، عطائى است از جانب حق و نعمتى از خزانهء حق بىكسب بنده ! همان گونه كه ايمان موهبت الهى است و عطاى رايگانى ، لاجرم ظالم و مظلوم را از هم باز نكرد ، بلكه اين ظالم بود كه ابتدا به خود ظلم كرد و از اين موهبت بهره‌اى نبرد ! 8 - وَ إِذا حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُولُوا الْقُرْبى . آيه . مىگويد چون مستحقان ميراث ، هنگام قسمت حاضر شوند و هركس بهرهء خويش بردارد ، اگر درويش يا يتيمى كه در آن نصيب ندارند آنجا حاضر شوند ، ايشان را نااميد مكنيد و از آن ميراث چيزى روزى به آنها بدهيد و با آنها سخن خوش گوئيد . لطيفه : در اين آيت لطيفه‌ايست سخت نيكو و آن اينكه در عرصهء عظمى و محشر كبرى يعنى فرداى قيامت كه ثواب‌كاران به مزد كارهاى خود برسند ، اميد است كه گناهكاران امّت را از رحمت و مغفرت خويش محروم نكند ! 9 - وَ لْيَخْشَ الَّذِينَ لَوْ تَرَكُوا . آيه . اشارت است به اينكه مرد مسلمان بايد سعادت و بهروزى فرزند و عيال خود به تقوى و سداد خويش حاصل كند نه بجمع مال ، از بهر آنكه خداوند نگفت بايد در جمع مال براى آنان كوشند ، بلكه گفت : تا تقوى پيشه كنند و به آنها گفتارى سديد و استوار گويند .